دنیا مال مااااااااااااااااااااااااااست

من میسازم دنیامو یه نفره

مدل مو مردانه کوتاه,مدل مو مردانه ساده


برای مشاهده مدل موها روی عکس زیر کلیک کنید.

5913402bd14a6 hairatyle luxury irnab ir مدل مو مردانه کوتاه


انواع جدیدترین مدل مو مردانه کوتاه | مدل مو لاکچری | مدل مو کوتاه

  • فرحناز پادیاو


دعای زبان بند مجرب و قوی

 

دعای زبان بند ذیل ، قرآنی بوده و فقط در امر حلال و در صورتی که فردی مظلوم واقع شده باشد به اذن خداوند تبارک و تعالی موثر است.

۱-رقیه شریفه ذیل را با قلم روحانی (قلم غیر مستعمل و با گلاب و زعفران) بنویسد و با خود به همراه داشته باشد ، زبان بدگویان و بدخواهان و حاسدان و …. به روی او بسته خواهد بود:

[بسم الله الرحمن الرحیم , طه طه طه طه , حم حم حم حم , حمعسق حمعسق حمعسق حمعسق , طسم طسم طسم طسم , ن والقلم وما یسطرون , ن و القلم وما یسطرون , ن والقلم وما یسطرون , ن والقلم وما یسطرون , کهیعص کهیعص کهیعص کهیعص کهیعص , الیوم نختم على أفواههم وتکلمنا أیدیهم وتشهد أرجلهم بما کانوا یکسبون , صم بکم عمی فهم لا یرجعون , ورد الله الذین کفروا بغیظهم لم ینالوا خیرا وکفى الله المؤمنین القتال وکان الله قویا عزیزا]

 

۲-اگر آیات شریفه ذیل بر خوردنی یا نوشیدنی فرد مطلوب خوانده شود زبانش به اذن خداوند سبحان در حق شما بسته خواهد شد.
و آن آیات این است:

[صم بکم عمی فهم لا یرجعون , صم بکم عمی فهم لا یعقلون , صم بکم عمی فهم لا یسمعون , صم بکم عمی فهم لا یتکلمون , صم بکم عمی فهم لا یبصرون , فسیکفیکهم الله وهو السمیع العلیم]

۳- برای بستن زبان کثیر الکلام و کسی که کلام لغو و بیهوده بسیار میگوید ، آیه کریمه ذیل را با گلاب و زعفران بنویسد و در آب پاک حل کند و به او بنوشاند ، به اذن خداوند تبارک و تعالی ، قلیل الکلام خواهد گردید :

[بسم الله الرحمن الرحیم ” لاَّ یُحِبُّ اللّهُالْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ وَکَانَ اللّهُ سَمِیعاًعَلِیم ” .]

 

۴- آیه مبارکه ذیل را بر روی ورقه نوشته و سپس در پایین ورقه نام فرد مورد نظر را بنویسد و با خود به همراه داشته باشد:

[قال تعالى بسم الله الرحمن الرحیم ” قال رجلان من الذین انعم الله علیهما ادخلوا علیهم الباب فإذا دخلتموه فإنکم غالبون وعلى الله فتوکلوا إن کنتم مؤمنین ” .]

 

۵- برای بستن زبان دشمنان رقیه شریفه ذیل را نوشته و در مکان مورد نظرش با خود به همراه داشته باشد:
[بسم الله الرحمن الرحیم صم بکم عمی فهم لا یبصرون , ولا یؤذن لهم فیعتدون , ثم انصرفوا صرف الله قلوبهم بأنهم قوم لا یفقهون , افحسبتم انما خلقناکم عبثا وأنکم الینا لا ترجعون , وجعلنا من بین أیدیهم سدا ومن خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لا یبصرون , یا معشر الجن والإنس ان استطعتم ان تنفذوا من أقطار السماوات والأرض فانفذوا لا تنفذون الا بسلطان وصلى الله على محمد واله الطیبین الطاهرین الکرام .]

 

***

دعای زبان بند دشمن , دعای زبان بند شدید, دعای بستن زبان مادر شوهر , دعای فوری زبان بند , دعای زبان بند مجرب , زبان بند قوی و مجرب

***

دعای زبان بند مجرب

  • فرحناز پادیاو


Alireza Azar irnab ir 300x277 اشعار منتخب علیرضا آذر

ایـرناب: شما در این مطلب اشعار منتخب علیرضا آذر که از بین شعرهای او گلچین شده را میخوانید.

علیرضا آذر، شاعر دهه پنجایی و خواننده دکلمه هایی که این روزها طرفداران خاص خودش را پیدا کرده … (برای مطالعه ادامه بیوگرافی علیرضا آذر کلیک کنید.)

اشعار علیرضا آذر

***

♫♪ دَر مـاندِگی یعنی تو اینجایی … من هم همین جایم ولی دورَم ♫♪

♫♪ تُو اختِیار زندگی داری … من زندگی را سـَـخــت مجبورَم ♫♪

***

اشعار علیرضا آذر

***

پیش چشمان همه از خویش یـَـلی ساخته ام … پیش چشمان تو اما سپر انداخته ام

***

اشعار زیبا
***

چـایِ داغی که دلم بود به دستت دادَم

آنقدر سرد شدم، از دهنت اُفتادم

***

اشعار گلچین

***

هر پسربچه که راهش به خیابان تو خورد

یک شبه مرد شد و یکه به میدان زد و مُرد

من تو را دیدم و آرام به خاک افتادم

“و از آن روز که در بندِ توام آزادم”

***

آثار علیرضا آذر

***

مردم از دین خروج می کردند…تا تو سمت گناه می رفتی

شهر بی آبرو به هم می ریخت…در خیابان که راه می رفتی

***

آثار علیرضا آذر

***

چمدان دست تو و ترس به چشمان من است

این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است

***

شعرهای علیرضا آذر

***

خودکــشــی مرگ قشنگی که به آن دِل بستم

دستِ کم هر دو سه شب ســیــــر به فکرَش هستم

***

شعرهای قشنگ علیرضا آذر

***

خوب است و عمری خوب می ماند

مردی که روی از عشق می گیرد

دنیا اگر بد بود و بد تا کرد

یک مردِ عاشق ، خوب میمیرد !

***

دکلمه های علیرضا آذر

***

سگ مستِ دندان تیز ِچشمانش

از لانه بیرون زد ، شکارم کرد

گرگی نخواهد کرد با آهو

کاری که زن با روزگارم کرد!!!

***

ترانه ها
***

درماندگی یعنی که فهمیدم

وقتی کنارم روسری داری

یک تار مو از گیسوانت را

در رخت خواب دیگری داری!

***

سنی ندارد عاشقی کردن

فرقی ندارد کودکی ، پیری

هروقت زانو را بغل کردی

یعنی تو هم با عشق درگیری

***

او رفت و با خود برد شهرم را

تهران پس از او توده‌ای خالی ست

آن شهر رویاهای دور از دست

حالا فقط یک مشت بقالی ست !

***

من شاهدِ نابودی دنیای منم

باید بروم دست به کاری بزنم

***

ای تُف به جهانِ تا ابد غم بودن

ای مرگ بر این ساعتِ بی هم بودن

یادش همه جا هست،خودش نوش ِ شما

ای ننگ بر و مرگ بر آغوش شما

شمشیر بر آن دست که بر گردنش است

لعنت به تنی که در کنار تنش است

***

اشعار کوتاه علیرضا آذر

  • فرحناز پادیاو


دانلود رمان بدون سانسور مرد بدلی

دانلود رمان بدون سانسور مرد بدلی irnab ir دانلود رمان بدون سانسور مرد بدلی

دانلود رمان بدون سانسور مرد بدلی

دانلود رمان عاشقانه مرد بدلی ، دانلود رمان بدون سانسور

ایرناب: در این مطلب لینکدانلود رمان بدون سانسور مرد بدلی برای شما آماده شده است، که موضوع آن در مورد مردی تنهاست که بعد از اتفاقاتی درگیر با یک رابطه عاطفی می شود.

قسمتی از رمان مرد بدلی: و باز هم چشم غره نصیبم شد. خندیدم و دیگر چیزی نگفتم. به خانه که رسیدیم رادان با کلیدش در را باز کرد و هر دو داخل رفتیم (…) تاخواست دوباره تمام جملاتش را تکرارکند ناخودآگاه گفتم: منو ببین!
یک دفعه مانند جن زده ها به سمتم برگشت و با دیدنم چشمانش گرد شد تا خواست چیزی بگوید گفتم: منو ببین… صدات خیلی قشنگه!
نگاه متعجبش مات شد. برای لحظه ای پلک نزد و یک دفعه تند و پشت سرهم شروع کرد به پلک زدن و در حالی که دستش را با همان دستکش صورتی رنگ کفی به سرش میکشید گفت : خب…

 

نظرات خوانندگان در مورد رمان عاشقانه مردبدلی:

شبنم گفته :
خیلی عالی بود دستتون درد نکنه…

باران ایزدی گفته :

جزو بهترین رمانهایی که خوندم فقط اخرش خیلی بهتر میتونست تموم بشه. خسته نباشی نویسنده رمان مرد بدلی
Fatima_trm  گفته :
خییییییلیییییی عاااااااااااااالییییییییی بوووووووود ………. رمان های دیگه ای از این نویسنده رو اگه میشه بهم بگید ممنون میشم

مریم  گفته :
عالی بود..من که خیلی خوشم اومد..ممنون..

 

نویسنده: فاطمه زایری

حجم : ۶ مگابایت

لینک دانلود : به در خواست نویسنده لینک از سایت حذف شد.

  • فرحناز پادیاو


Temporary removal Instagram

instagram delete www irnab ir آموزش حذف موقت اینستاگرام | بستن اینستاگرام | غیرفعال کردن اینستاگرام | حذف اینستاگرام با برگشت

آموزش پاک کردن اینستاگرام

دی اکتیو کردن اینستاگرام,آموزش حذف موقت اینستاگرام,بستن اینستاگرام,غیرفعال کردن اینستاگرام,حذف اینستاگرام با برگشت,اینستاگرام,حذف موقت اینستاگرام,حذف اینستاگرام,پاک کردن اینستاگرام

ایرناب: به درخواست بازدیدکنندگان تصمیم گرفتیم مطلبی در مورد آموزش حذف موقت اینستاگرام قرار دهیم.

بعد از مطالعه این مقاله می توانید حساب اینستاگرامتان را غیرفعال کنید و هر زمان که مایل بودید دوباره آن را به فعالیت بیندازید.

قبل از حذف موقت حساب اینستاگرام باید بدانید که:

با غیرفعال کردن اینستاگرام (به اصطلاح دی اکتیو کردن اینستاگرام) حساب شما در ظاهر پاک می شود و کسی دیگر نمی تواند حساب شما را ببینید یعنی به عبارت ساده تر در ظاهر انگار نه انگار که حساب اینستاگرامتان وجود دارد! اما هر وقت که دلتان خواست می توانید حسابتان را برگردانید با تمام پست ها،نظرات،پسندها،… .

فعال کردن حساب اینستاگرام بعد از حذف موقت: چند ساعت پس از غیرفعال کردن می توانید با وارد شدن به حسابتان دوباره حساب را فعال کنید.

آموزش بستن اینستاگرام | غیرفعال کردن اینستاگرام | حذف اینستاگرام با برگشت

مرحله اول: اول از همه یک نفس عمیق بکشید 🙂 بعد در مرورگر سایت رسمی اینستاگرام را باز کنید. (لینک)

مرحله دوم: نام کاربری و رمز عبور حسابتان را وارد کنید و روی عبارت “Log in” کلیک کنید.

مرحله سوم: به آخر کار نزدیک می شویم 🙂 در این مرحله در قسمت “Why are you disabling your account” دلیلِ غیرفعال کردن و بستن اینستاگرامتان را انتخاب کنید. (هرچه دل تَنگت میخواهد بگو! خیلی این قسمت را جدی نگیرید :))

مرحله چهارم: بعد از انتخاب دلیل بستن اینستاگرم یک قسمت با مضمومِ “To continue , please re-enter your password” برایتان ظاهر میشود. کافیست رمز اینستاگرامتان را برای بارِدیگر وارد کنید.

مرجله پنجم: حالا روی دکمه قرمز رنگ، که عبارت “Temporarily Disable Account” در آن نوشته شده کلیک کنید. بعد از آن یک پیغام ظاهر می شود؛ روی “Ok” کلیک کنید.

مرحله ششم: حالا اینستاگرام شما حذف شده است البته بهتر است بگوییم غیرفعال شده است.
  • فرحناز پادیاو


تعبیرخواب خون در خواب irnab ir تعبیرخواب خون در خواب

تعبیرخواب خون در خواب


تعبیرخواب خون یوسف نبی علیه السلام:

دیدن خون در خواب درد و غم است. دیدن خون کم کردن دلیل تندرستی می باشد واز غم و درد راحت گردد.

در مورد دیدن خون در خواب حضرت دانیال و ابراهیم کرمانی گوید:

اگر خواب بیننده ببیند که خون بسیار از بینی او بیرون آمد و ضعیف نشد، دلیل کند بر یافتن مال حرام، خاصه که جامه او به خون آلوده گردد. اگر خواب بیننده ببنید که خون اندک فرود آمد و قوت ضعیف شد و جامه آلوده نشد، دلیل است که درویش گردد و مالش را نقصان افتد. اگر ببیند که تنش نیرو گرفت، دلیل بر یافتن مال حرام استفاده کند.

در مورد دیدن خون در خواب ابراهیم کرمانی می گوید:

اگر خواب بیننده ببیند که خون می خورد، دلیل است مال حرام خورد یا خون ناحق کند. اگر اندامی از اندامهای او بریده شود، چنانکه آن اندام از وی جدا شد، دلیل است زننده زخم، سفر کند. اگر بیند که در تن او سوراخی بود که از آن سوراخ خون روان شد و جامه او را آلوده . کثیف کرد، دلیل که او را به قدر آن مالی حرام رسد. اگر بیند که خون از زخم و جراحت نیامد و آن جراحت تازه بود، دلیل که درمال او نقصان آید، یا از کسی سخنی سخت شنود و او را در آن ثواب است، زیرا که خون بر گناه باشد که از تن او بیرون آمد. اگر بیند که از قضیش خون بیرون آمد، دلیل است او را فرزندی از شکم مادر بیفتد. اگر که از مقعدش خون بیرون آمد، چنانکه تنش آلوده شد، دلیل است که به قدر آن مالی حرام حاصل کند. اگر بیند که ازبن دندان او خون بیرون آمد، دلیل است از خویشانش به او درد و غمی میرسد.

محمد ابن سیرین در مورد دیدن خون در خواب می گوید:

اگر خواب بیننده در خواب ببیند که بدون جراحت خون از تن آمده،یعنی اگر رشوه گیر بوده، رشوه میگیرد. اگر نه او را زیان میرسد. اگر ببیند که روی تنش جراحت بود و از آن جراحت ها خون می آید، یعنی به او زیان و غم و اندوه میرسد. اگر ببیند کسی به او شمشیر زد و خون از تنش روان شد، دلیل که بر وی زبان خلق دراز گردد و او در آن ثواب است. اگر بیند از جایگاهی که زخم است خون بیرون آمد و جامه و تن او الوده از خون شد، دلیل مالی است که به حرام بدست می آورد .

در مورد دیدن خون در خواب جابر مغربی می گوید:

اگر خواب بیننده ببیند که درجایی درخون افتاد، دلیل است به خون ناحق مبتلا شود. اگر بیند که در شهری یا کوچه ای خون همی رفت، دلیل کند بر خون آن موضع خون بسیار ریخته گردد.

 

تعبیرخواب خون آنلی بیتون:

*دیدن لکه های خون بر لباس در خواب ، نشانه دشمنانی است که میخواهند از موفقیتتان در کارتان جلوگیری کنند.

*دیدن خون در خواب ، یعنی باید از دوستان ناباب دوری کنید.

*اگر خواب ببینید از زخمی در بدنتان خون می آید نشان دهنده ی بیماری جسمی است و ممکن است در اثر شراکت با افرادی بیگانه در کار خود به پیروزی نرسید.

*دیدن خون بر دست خود ، علامت آن است که اگر بیشتر مراقب رفتار خود نباشید ، بدشانسی قریب الوقوعی در پیش خواهید داشت

  • فرحناز پادیاو

 شعر عاشقانه بدون عشق کم کم مغز من از کار می افتد از اصغر عظیمی مهر

شعر عاشقانه بدون عشق کم کم مغز من از کار می افتد از اصغر عظیمی مهر

irnab شعر عاشقانه بدون عشق کم کم مغز من از کار می افتد از اصغر عظیمی مهر

بدون عشق، کم کم مغز من از کار می افتد 🙁 / نوار قلب من بر چرخه ی تکرار می افتد :_:

شبیه کودک محبوس در انباری خانه / که بعد از التماسش، گوشه ی انبار می افتد‌

شبیه آخرین برگ درختی پــیـر، در طوفان  / که‌تا حالا نیفتاده، ولی اینبــار، می افتد

به قدری خسته و دلتنگ و ‌دلگیر و غم آلودم، / که هر عکسی که میگیرند از من، تار می افتد!

من از لطفِ خدا توی فضای باز هم باشم(!) / بدون زلزله روی سرم آوار می افتد

به قدری با سماجت قصد “خود ویرانگری” دارم / که‌ اغلب وقت خوابم از لبم سیگار می افتد!

یقین دارم که شکل مردنم، “مرگِ طبیعی” نیست / و حرفش در دهان مردم بازار می افتد!

زمین خوردم، شکستم، ریشه ام‌ وا رفت، پژمردم / چو ‌گلدانی که با باد از لب دیوار می افتد!

به لطف بوسه بر عکس تو روی صفحه ی گوشی / همین امروز یا فردا، لبم از کار می افتد!

 

شاعر: “اصغر عظیمی مهر

irnab شعر عاشقانه بدون عشق کم کم مغز من از کار می افتد از اصغر عظیمی مهر

پی نوشت اول:

او قول داده بود فقط عاشق منی / علم منی، شعور منی ، منطق منی

آخر خداست هر چه بخواهد چه خوب، بد / بی اذن او که رود به دریا نمی رود

اما عجیب رود به دریا رسید و رفت / برصورت زمخت زمین خط کشید و رفت

فردا رسیده است تو رفتی بدون من / حالا تویی که تشنه ترینی به خون من

فردا رسید آدم و حوا تمام شد / «لیلا دوباره قسمت ابن اسلام شد

لیلا دوباره قسمت ابن اسلام شد / دیگر تمام شد گل نازم تمام شد»

 

برای مشاهده کاملِ شعر بالا از حسین پارسا منش روی ” شعر عاشقانه او گفته بود که لیلا نمی رود ” کلیک کنید.

irnab شعر عاشقانه بدون عشق کم کم مغز من از کار می افتد از اصغر عظیمی مهر

شعر اصغر عظیمی مهر با مطلع بدون عشق، کم کم مغز من از کار می افتد

 

برای مطالعه اشعار دیگر از این شاعر روی شعر اصغر عظیمی مهر کلیک کنید.

برای مطالعه شعرهای بیشتر روی شعر عاشقانه کلیک کنید.

برای مطالعه روش های شعر خواندنِ صحیح روی اصول شعرخوانی کلیک کنید.

  • فرحناز پادیاو


شعر عاشقانه اصغر عظیمی مهر 2 irnab ir شعر عاشقانه اصغر عظیمی مهر

شعر عاشقانه اصغر عظیمی مهر

irnab شعر عاشقانه اصغر عظیمی مهر

 

دفعه‌ی اول که در چشمم نگاه انداختی… / در دل معصوم من شوقِ گناه انداختی! 🙂

همزمان دل می‌بری، هم از پدر، هم از پسر!! /  یوسف و یعقوب را با هم به چاه انداختی!

فتنه بس کن! من نمی‌دانم چطوری پرکنم- / این شکافی را که در قلب سپاه انداختی!

پلک برهم می‌زنی؛ چشمک حسابش می‌کنند! / چشم‌های هرزه را در اشتباه انداختی!

-گرچه جان دربرد- اما آدم سابق نبود- / هرکسی یک‌بار در چشمش نگاه انداختی!

باز دیگ غیرتم جوشیده! فوراً جمع کن – / این بساطی را که با نازت به راه انداختی!

شاعر: “اصغر عظیمی مهر

irnab شعر عاشقانه اصغر عظیمی مهر

پی نوشت اول:

از پنجره به وضع جهان فکر می کنم / به فکرهای رهگذران فکر می کنم

احساس می کنم کمی وقت مانده است / دارم به ضایعات زمان فکر می کنم

به شهر من که بوی تعفن گرفته است / به اعتصاب رفتگران فکر می کنم

این جا نمی شود، برو، این جا نمی شود / به سرنوشت آن چمدان فکر می کنم

عاشق شدن برای رعیّت مصبیت است / این روزها به دختر خان فکر می کنم

این جاده ای نبوده که من دوست داشتم / من به خروجی اتوبان فکر می کنم

این بار جاده سفرم فرق می کند / به ارتفاع ساختمان فکر می کنم 

شاعر: سعید حیدری

irnab شعر عاشقانه اصغر عظیمی مهر

شعر عاشقانه اصغر عظیمی مهر

برای مطالعه اشعار دیگر از این شاعر روی شعر اصغر عظیمی مهر کلیک کنید.

برای مطالعه شعرهای بیشتر روی شعر عاشقانه کلیک کنید.

برای مطالعه روش های شعر خواندنِ صحیح روی اصول شعرخوانی کلیک کنید.

 

کانال تلگرام اصغر عظیمی مهر در تلگرام: @azimimehr

  • فرحناز پادیاو



شعر عاشقانه علیرضا آذر ول کن جهان را قه irnab ir شعر عاشقانه علیرضا آذر    ول کن جهان را قهوه ات یخ کرد

شعر عاشقانه علیرضا آذر – ” ول کن جهان را قهوه ات یخ کرد

اینبار شما، مهمان به شعر عاشقانه علیرضا آذر معروف به ” ول کن جهان را قهوه ات یخ کرد ” هستید. شاید این شعر زیبا و عاشقانه را روی در کافه های شهرتان دیده باشید.

irnab شعر عاشقانه علیرضا آذر    ول کن جهان را قهوه ات یخ کرد

خوب است و عمری خوب می ماند / مردی که روی از عشق می گیرد

دنیا اگر بد بود و بد تا کرد / یک مردِ عــاشـــق، خوووب میمیرد 🙁

از بس بدی دیدم به خود گفتم / باید کمی بد را بلد باشم

من شیرِ پاک از مادرم خوردم / دنیا مجابم کرد بد باشم!!

دنیا مجابم کرد بد باشم / من بهترین گاوِ زمین بودم(!)

الان اگر مخلوقِ ملعونم / محبوبِ رب العالمین بودم

سگ مستِ دندان تیز ِچشمانش / از لانه بیرون زد، شکارم کرد

گرگی نخواهد کرد با آهو / کاری که زن با روزگارم کرد 🙁

هرکار می کردم سرانجامش / من وصله‌ی ناجورتر بودم

یک لکه‌ ی ننگ دائمی اما / فرزندِ عشقِ بی پدر بودم

دریای آدم زیر سر داری / دنیای تنها را نمیبینی

بر عرشه با امواج سرگرمی / پارو زدن‌‌ها را نمیبینی

ای استوایی زن ، تنت آتش / سرمای دنیا را نمیفهمی

برف از نگاهت پولکی خیس است / درماندگی ها را نمیفهمی

درماندگی یعنی تو اینجایی / من هم همینجایم ولی دورم

تو اختیار زندگی داری / من زندگی را سخت مجبورم

شعر عاشقانه علیرضا آذر

درماندگی یعنی که فهمیدم / وقتی کنارم روسری داری

یک تار مو از گیسوانت را / در رخت خواب دیگری داری

آخر چرا با عشق سر کردی ؟ / محدوده را محدودتر کردی

از جانِ لاجانت چه می خواهی ؟ / از خط پایانت چه می خواهی ؟

این درد انسان بودنت بس نیست ؟ / سر در گریبان بودنت بس نیست ؟

از عشق و دریایش چه خواهی داشت / این آب تنها کوسه ماهی داشت

گیرم تورا بر تن سری باشد / یا عرضه‌ ی نان آوری باشد

گیرم تورا بر سر کلاهی هست / این ناله را سودای آهی هست

تا چرخ سرگردان بچرخانی / با قدِ خم دکان بچرخانی …

پیری اگر روی جوان داری / زخمی عمیق و ناگهان داری

نانت نبود ، بامت نبود ای مرد ؟ / با زخم با ناسورت چه خواهی کرد ؟

پیرم دلم هم سنِ رویم نیست / یک عمر در فرسودگی ، کم نیست !

تندی نکن ای عشق کافر کیش / خیزابِ غم ، گردابه‌ی تشویش

من آیه‌های دفترت بودم / عمری خدا پیغمبرت بودم

حالا مرا ناچیز میبینی ؟ / دیوانگان را ریز میبینی ؟

عشق آن اگر باشد که می گویند / دل‌های صاف و ساده می خواهد

عشق آن اگر باشد که من دیدم / انسان فوق العاده می خواهد!

سنی ندارد عاشقی کردن / فرقی ندارد کودکی، پیری

هروقت زانو را بغل کردی / یعنی تو هم با عشق درگیری

حوّای من، آدم شدم وقتی / باغ تنت را بر زمین دیدم

هی مشت مشت از گندمت خوردم / هی سیب سیب از پیکرت چیدم

سرما اگر سخت است ، قلبی را / آتش بزن درگیر داغش باش

ول کن جهان را ! قهوه‌ات یخ کرد  / سرگرم نان و قلب و آتش باش !

این مُرده‌ای را که پی اش بودی / شاید همین دور و ورت باشد

این تکه قلب شعله بر گردن / شاید علی ِ آذرت باشد

او رفت و با خود برد شهرم را / تهران پس از او توده‌ای خالی ست

آن شهر رویاهای دور از دست / حالا فقط یک مشت بقالی ست !

او رفت و با خود برد یادم را / من مانده‌ام با بی کسی هایم

خوب دستِ کم گلدان عطری هست / قربان دست اطلسی هایم

او رفت و با خود برد خوابم را / دنیا پس از او قرص و بیداری ست

دکتر بفهمد یا نفهمد باز / عشق التهاب خویش آزاری ست

جدی بگیرید آسمانم را / من ابتدای کند بارانم

لنگر بیاندازید کشتی ها / آرامشی ماقبل طوفانم

من ماجرای برف و بارانم / شاید که پایی را بلغزانم

آبی مپندارید جانم را / جدی بگیرید آسمانم را

آتش به کول از کوره می‌آیم / باور کنید آتشفشانم را

می خواستم از عاشقی چیزی / با دست خود بستند دهانم را

من مرد شب‌هایت نخواهم شد / از بسترت کم کن جهانم را

رفتن بنوشم اشکِ خود را باز / مردم شکستند استکانم را

تا دفترم از اشک میمیرد / کبرای من تصمیم میگیرد

تصمیم میگیرد که برخیزد / پائین و بالا را به هم ریزد

دارا بیافتد پای سارا ها / سارا به هم ریزد الفبارا

سین را ، الف را ، را و سارا را ! / درهم بپیچانند دارا را !

دارا نداری را نمیفهمد / ساعت شماری را نمیفهمد

دارا نمیفهمد که نان از عشق / سارا نمیفهمد ، امان از عشق

سارای سالِ اولی ، مرد است / دستانِ زبر و تاولی ، مرد است

این پاچه سارا مالِ یک زن نیست / سارا که مالِ مرد بودن نیست

شال سپیدِ روی دوشت کو ؟ / گیلاس‌های پشتِ گوشت کو ؟

با چشم و ابرویت چها کردی ؟ / با خرمن مویت چها کردی ؟

دارا چه شد سارایمان گم شد ؟ / سارا و سیبش حرف مردم شد ؟

تنها سپاس از عشق خودکار است / دنیا به شاعرها بدهکار است …

دستان عشق از مثنوی کوتاه / چیزی نمی خواهد پلنگ از ماه

با جبر اگر در مثنوی باشی / لطفی ندارد مولوی باشی !

استادِ مولانا که خورشید است / هفت آسمان را هیچ می دیدست

ما هم دهان را هیچ می گیریم / زخم زبان را هیچ می گیریم

دارم جهان را دور می‌ریزم / من قوم و خویش شمس تبریزم

نانت نبود ؟ آبت نبود ای مرد ؟ / ول کن جهان را… قهوه‌ات یخ کرد

  • فرحناز پادیاو


شعر عاشقانه حامد ابراهیم پور

irnab.ir 5 شعر عاشقانه حامد ابراهیم پور

شعر عاشقانه حامد ابراهیم پور

 

گرچه طلسم مرده‌گی مونو با زندگی باطل نمی‌کردیم

ما رو تو کوچه می‌زدن، اما دستای هم رو ول نمی‌کردیم

مثل دو تا سیاره‌ی خالی افتادیم از هفت آسمون هربار

سیلی زدن تو گوشمون هر روز چاقو زدن تو سینه‌مون هربار

پرپر زدیم و تازه دونستیم هیشکی سقوطت رو نمی‌بینه

ما زندگی کردیم و فهمیدیم که زندگی یه خـــــواب سنگینه!!

 

*شاعر: حامد ابراهیم پور*

برای مطالعه اشعار عاشقانه ی بیشتر از این شاعر روی اشعار حامد ابراهیم پور کلیک کنید.

 

برای مطالعه اشعار بیشتر روی شعر عاشقانه کلیک کنید.

  • فرحناز پادیاو